ترجمان

در علوم قرآنی، تاریخ مکه و مدینه، حدیث و اخلاق

ایزوتسوی ژاپنی Toshihiko Izutsu، معناشناسی قرآن و اخلاق نقلی

کتاب «خدا و انسان در قرآن» از مهمترین کتابهای ایزتسو در حوزۀ اسلام شناسی و اخلاق اسلامی است. او در این کتاب، از روش معناشناسی نوین  برای فهم اصطلاحات کلیدی اخلاقی قرآن سخن می گوید. اما اگر نیک بنگریم، این روش  همان روش نقلی در مقابل عقلی است که غزالی نیز بدان اشارت برده؛ ولی با متد نوین علمی همراه شده است. ایزتسو مبانی  کار خویش را در مقدمه توضیح داده است. کتاب دیگر ایزتسو، «مفاهیم اخلاقی قرآن» است که در واقع تطبیق همان مبانی بر حوزه اخلاق در اسلام است. این کتاب- دوم - با نقد چاپ شده است که نقدی چندان وارد نیست. در کتاب اول در مقدمه می گوید که می خواهد درباره معناشناسی قران بنویسد؛ سامانتیک (Samantic). معناشناسی دانشی است که در قرن بیستم  مطرح شد و برای خود جایگاهی یافت، یکی از شاخه های زبان شناسی است. زبان شناسی همه زبانها را به معنای عام تحلیل می کند؛ مثلا اینکه دلالت چیست و واژه ها چه نقشی در آن دارند. ایزوتسو می گوید که بیشتر متاثر از آثار یک نفر است و او کسی نیست جز فردینال سوسور که پدر زبان شناسی اش می خوانند. او سویسی بود و درسهای در زبان شناسی ترتیب داد که بعدها تحت عنوان«درسهای همگانی زبان شناسی» یا «دوره عمومی زبان شناسی» چاپ شد. دو ترجمه از آن در دسترس که کامل ترین را نشر فرزان چاپ کرده است. ترجمه ناقص را نشر هرمس به چاپ رسانیده است.

  سوسور چنین از اصول زبان شناسی خود سخن می گوید:

یک.  بحث زبان شناسی تا به حال بیشتر درگیر مطالعات تاریخی بوده است؛ یعنی اینکه زبان کی به وجود آمد و چه تطوراتی داشت و از این قبیل. اما درباره زبان باید دو گونه مطالعه انجام گیرد:

الف: درزمانی (تاریخی)؛

ب: همزمانی.

در نوع الف سیر تاریخی زمان را می نگریم؛ یعنی زبان را پدیده ای می بینیم که مدام در حال تغییر و تحول است و پدیده ای است سیال و واژگانی به آن افزوده می شود؛ ولی در نوع  ب  مقطعی از زمان را برش می دهیم و  مطالعه می کنیم؛ مثلا مقطعی که در آن زندگی می کنیم. برای بررسی زبان باید این دو گونه مطالعه را کنار هم پی گرفت.

دو: میان نظام زبان (Lajguge) و گفتار (Discourse) تفاوت است.

نظام زبان: برای روشن شدن مراد ما از نظام زبانی، اجازه دهید به عنوان نمونه زبان فارسی را در نظر گیریم. زبان فارسی دستگاه خاصی است و سیستمی دارد. وقتی ما فارسی سخن می گوییم، موارد محدودی از این دستگاه فعلیت پیدا می کند و موارد بی شماری از آن به صورت بالقوه می ماند. خود این دستگاه بی نهایت است؛ یعنی ما می توانیم بی نهایت ترکیبات زمانی از این زبان داشته باشیم. به عبارتی دیگر، گفتار، دستگاه زبانی به صورت بالفعل است. هنر هنرمند در این است که به استعدادهای یک زبان صورت بالفعل می بخشد.

سه: معنا در زبان، زاییدۀ تقابل است. سوسور این دیدگاه را در رد نظریه ای خاص مطرح می کند. در قرون وسطا نظریه رایج بود که بنابر آن، خدا در بهشت واژگان را به انسان آموخته است و معانی آنها را نیز مشخص کرده است. این نظریه را «آدمیسم» (Adamism) گویند. در کتاب مقدس آمده است که خدا اسماء و کلمات را به آدم یاد آموخت. در قرآن هم اشاراتی هست که که خدا اسماء را به آدم آموخت، اما مفسران مسلمان جز برخی از آنها این اشارات را به معانی دیگری تفسیر کرده اند. علامه طباطبایی بر آن است که مراد از اسماء، معانی عرفانی است. نظریه آدمیسم را علمای مسیحی مطرح کردند. سوسور بر آن است که هیچ معنای بیرون از زبان وجود ندارد. معنا در زبان است که پیدا می شود. شیء یا مسما هست؛ اما معنا بعد پیدا می شود. چگونه؟ برای روشن شدن مقصود او، بازی شطرنج مثال خوبی است. در بازی شطرنج هر مهره هویت و معنایی دارد که بیرون از این بازی وجود ندارد.  اگر بازی شطرنج در کار نباشد، مهره اسب یا سرباز و... بی معناست. در واقع، معنای هر مهره  در بازی و در برابر دیگری پیدا می شود. همۀ مهره ها  در مقابل همدیگر تعریف می گردند. واژه ها نیز این گونه اند و در بازی زبان و در مقابل یکدیگر معنا می یابند.

 وقتی می گوییم علی آمد، به جای کلمه علی می توانیم کلمات فراوانی بگذاریم مثل حسن و حسین. کلمه آمد نیز همین گونه است و کلمات دیگری را می توان به جای آن نهاد. پس زبان به ما قابلیتها را می دهد. در مثال ما، علی با واژه آمد نوعی تقابل پیدا کرده است و از این گذر معنای آن شکل می گیرد و بروز می یابد. بنابر این در اینجا نیز مانند بازی شطرنج،  واژگان در قابل همدیگر تعریف می شوند. واژگان از گذر تقابلی که با یکدیگر دارند، تعریف خود را می یابند. تقابل در اینجا به معنای ویژگیها و خصوصیاتی است که آنها در مقابل هم پیدا می کنند.

چهار:  تقابل در زبان بر دو گونه است: یکی تقابل جانشینی و دیگر، تقابل همنشینی.

باری، ایزتسو این مبانی را برای فهم معانی قرآن به کار برد. نخستین نکته ای که ایزتسو در مقدمه می گوید این است که قرآن در فرهنگ عرب جاهلی انقلاب فرهنگی پدید آورد؛ اما چگونه؟ قرآن این انقلاب را به واسطۀ ایجاد مفاهیم جدید به وجود آورد. جهان بینی قرآنی در حقیقت زاییدۀ مفاهیم قرآنی است.

قرآن نظام معنایی جدیدی به عرب جاهلی بخشید. هر نظام معنایی نیز جهان بینی خاصی دارد. این جهان بینی نیز انقلاب فکری را پدید آورد. اما آیا قرآن واژگان جدیدی وضع کرد و به واسطه آنها معنای جدیدی آفرید یا همان واژگان کهن را به خدمت گرفت و معنایی جدید به آنها داد. ایزتسو می گوید قرآن از همان واژگان استفاده کرده و معنای جدیدی به آنها داده است. برای مثال واژۀ الله از پیش وجود داشته؛ اما معنای جدیدی پیدا کرده است.

در نظرگاه ایزتسو نظام معنایی قرآن یک منظومه را سامان می دهد. او می گوید قرآن یک مقطع در زبان عربی است. در این مقطع، واژگان از قبل می آیند و به این منظومه وارد می شوند. وقتی واژه به این منظومه پای می گذارد، تقابلها و ارتباطهای جدیدی پیدا می شوند و معنای جدید زاییدۀ همینهاست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:9  توسط ابراهیم احمدیان  |